خانه / خانه داری / مذهبی / سوره قاف : خواص سوره قاف + متن سوره قاف + ترجمه سوره قاف + تفسیر سوره قاف + دانلود سوره قاف

سوره قاف : خواص سوره قاف + متن سوره قاف + ترجمه سوره قاف + تفسیر سوره قاف + دانلود سوره قاف

شناسنامه سوره قاف:

سوره ق که نام دیگرش «باسقات» است، پنجاهمین سوره قرآن به شمار می رود؛ این سوره از سوره های مکی بوده و 45 آیه دارد.

همانطور که گفتیم این سوره چهل و پنج آیه دارد و در مکّه نازل شده است.

نام این سوره از ابتدای آن -که حرف مقطّعه «ق» است- گرفته شده است.

محور اصلی آن،همانند دیگر سوره های مکّی،مسئله معاد و بیان فرجام اقوام گذشته و افراد نیک و بد است.

سوره با استبعاد و انکار مخالفان نسبت به زنده شدن دوباره انسان آغاز می گردد و با استناد قرآن به نمونه های معاد در طبیعت و آفرینش ادامه می یابد.

شیوه جان دادن انسان به هنگام مرگ و حوادث تکان دهنده پایان جهان که سرآغازی است بر جهان دیگر،مقدّمه ای است برای بیان گوشه ای از حوادث قیامت و ویژگی های بهشت و دوزخ.

و آنچه در این میان انسان را از خطرات حفظ می کند،یاد خدا و توجّه به کلام اوست که در این سوره به آن سفارش شده است.

 

خواص سوره ق

1- عزت و کرامت: گفته اند که در هیچ خانه ای هر روز تلاوت سوره «ق» نمی شود مگر آن که صاحب آن خانه همیشه با دولت و عزت و سعادت و کرامت بوده باشد و از ذلت محفوظ می ماند.(1)

2- آسان شدن سختی و سکرات مرگ: از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده: هر کس سوره «ق» را قرائت کند خداوند سختی ها و سکرات مرگ را بر وی آسان می کند(2)

3- وسعت در رزق و آسان شدن حسابرسی قیامت: از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده است: هر کس در نمازهای واجب و یا مستحب خود سوره «ق» را قرائت نماید خداوند در روزی او، وسعت ایجاد کرده و در روز قیامت کتاب اعمال او را به دست راستش داده و از او به آسانی حسابرسی می کند(3)

4) بهبود بیماری صرع: از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است: اگر این سوره را بنویسند و بر کسی که دچار حمله صرع شده بیاویزند به هوش آید…(4)

5) زیاد شدن شیر در زن شیرده: از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده: …اگر نوشته این سوره را به همراه زنی که شیرش کم است قرار دهند شیر او زیاد می شود.

هم چنین آمده که برای زیاد شدن شیر این سوره را در ظرفی بنویسند و پس از شستن آن، زن کم شیر از آن آب بنوشد.(5)

6) زیاد شدن روزی

 جهت وسعت رزق؛ روزی سه بار رو به قبله بخواند اثری عجیب دارد(6)

7) رفع ترس و اضطراب

جهت برطرف شدن ترس و دلهره بنویسند و با آب باران بشویند و از آن آب بنوشند(7)

 

ختم سوره ق

1) برای دولت و گشایش کارها باید این آیه را 350 مرتبه بخواند که از مجربات است(8)

«قل ان الفضل بیدالله یؤتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم»

2) برای زیاد شدن روزی و عزیز شدن روزی 15 مرتبه این آیه را بخواند.

«یا الله المحمود فی کل فعاله»(9)

 

نکته : ختم های فوق از ختومات مجرب است

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

(1) درمان با قرآن، ص 102

(2)مجمع البیان، ج9، ص233

(3)ثواب الاعمال، ص115

(4)تفسیرالبرهان، ج5، ص125

(5) همان

(6) درمان با قرآن، ص 102

(7) همان

(8)همان

(9) همان

منابع:«قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید محسن موسوی ، درمان با قرآن، محمدرضا کریمی»

شنیدن آنلاین و دانلود صوت سوره قاف با صدای استاد شهریار پرهیزگار:

متن سوره قاف + ترجمه سوره قاف

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ ﴿۱﴾
قاف سوگند به قرآن باشكوه (۱)
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ﴿۲﴾
[كه آنان نگرويدند] بلكه از اينكه هشداردهنده‏ اى از خودشان برايشان آمد در شگفت‏ شدند و كافران گفتند اين [محمد و حكايت معاد] چيزى عجيب است (۲)
أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ ﴿۳﴾
آيا چون مرديم و خاك شديم [زنده مى ‏شويم] اين بازگشتى بعيد است (۳)
قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِنْدَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ ﴿۴﴾
قطعا دانسته‏ ايم كه زمين [چه مقدار] از اجسادشان فرو مى ‏كاهد و پيش ما كتاب ضبطكننده‏ اى است (۴)
بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ ﴿۵﴾
[نه] بلكه حقيقت را وقتى برايشان آمد دروغ خواندند و آنها در كارى سردرگم [مانده]اند (۵)
أَفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ ﴿۶﴾
مگر به آسمان بالاى سرشان ننگريسته‏ اند كه چگونه آن را ساخته و زينتش داده‏ ايم و براى آن هيچ گونه شكافتگى نيست (۶)
وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ﴿۷﴾
و زمين را گسترديم و در آن لنگر[آسا كوه]ها فرو افكنديم و در آن از هر گونه جفت دل‏ انگيز رويانيديم (۷)
تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ ﴿۸﴾
[تا] براى هر بنده توبه‏ كارى بينش‏افزا و پندآموز باشد (۸)
وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَكًا فَأَنْبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ ﴿۹﴾
و از آسمان آبى پر بركت فرود آورديم پس بدان [وسيله] باغها و دانه ‏هاى دروكردنى رويانيديم (۹)
وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَهَا طَلْعٌ نَضِيدٌ ﴿۱۰﴾
و درختان تناور خرما كه خوشه[هاى] روى هم چيده دارند (۱۰)
رِزْقًا لِلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا كَذَلِكَ الْخُرُوجُ ﴿۱۱﴾
[اينها همه] براى روزى بندگان [من] است و با آن [آب] سرزمين مرده‏ اى را زنده گردانيديم رستاخيز [نيز] چنين است (۱۱)
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ ﴿۱۲﴾
پيش از ايشان قوم نوح و اصحاب رس و ثمود (۱۲)
وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ ﴿۱۳﴾
و عاد و فرعون و برادران لوط (۱۳)
وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ ﴿۱۴﴾
و بيشه‏ نشينان و قوم تبع به تكذيب پرداختند همگى فرستادگان [ما] را به دروغ گرفتند و [در نتيجه] تهديد [من] واجب آمد (۱۴)
أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ ﴿۱۵﴾
مگر از آفرينش نخستين [خود] به تنگ آمديم [نه] بلكه آنها از خلق جديد در شبهه‏ اند (۱۵)
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ﴿۱۶﴾
و ما انسان را آفريده‏ ايم و مى‏ دانيم كه نفس او چه وسوسه‏ اى به او مى ‏كند و ما از شاهرگ [او] به او نزديكتريم (۱۶)
إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ ﴿۱۷﴾
آنگاه كه دو [فرشته] دريافت‏ كننده از راست و از چپ مراقب نشسته‏ اند (۱۷)
مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ ﴿۱۸﴾
[آدمى] هيچ سخنى را به لفظ درنمى ‏آورد مگر اينكه مراقبى آماده نزد او [آن را ضبط مى ‏كند] (۱۸)
وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ ﴿۱۹﴾
و سكرات مرگ به راستى در رسيد اين همان است كه از آن مى‏ گريختى (۱۹)
وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ذَلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ ﴿۲۰﴾
و در صور دميده شود اين است روز تهديد [من] (۲۰)
وَجَاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ ﴿۲۱﴾
و هر كسى مى ‏آيد [در حالى كه] با او سوق‏دهنده و گواهى ‏دهنده‏ اى است (۲۱)
لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ ﴿۲۲﴾
[به او مى‏ گويند] واقعا كه از اين [حال] سخت در غفلت بودى و[لى] ما پرده‏ ات را [از جلوى چشمانت] برداشتيم و ديده‏ ات امروز تيز است (۲۲)
وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ ﴿۲۳﴾
و [فرشته] همنشين او مى‏ گويد اين است آنچه پيش من آماده است [و ثبت كرده‏ ام] (۲۳)
أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ ﴿۲۴﴾
[به آن دو فرشته خطاب مى ‏شود] هر كافر سرسختى را در جهنم فروافكنيد (۲۴)
مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُرِيبٍ ﴿۲۵﴾
[هر] بازدارنده از خيرى [هر] متجاوز شكاكى (۲۵)
الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ ﴿۲۶﴾
كه با خداوند خدايى ديگر قرار داد [اى دو فرشته] او را در عذاب شديد فرو افكنيد (۲۶)
قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِنْ كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ ﴿۲۷﴾
[شيطان] همدمش مى‏ گويد پروردگار ما من او را به عصيان وانداشتم ليكن [خودش] در گمراهى دور و درازى بود (۲۷)
قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ ﴿۲۸﴾
[خدا] مى‏ فرمايد در پيشگاه من با همديگر مستيزيد [كه] از پيش به شما هشدار داده بودم (۲۸)
مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ﴿۲۹﴾
پيش من حكم دگرگون نمى ‏شود و من [نسبت] به بندگانم بيدادگر نيستم (۲۹)
يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ ﴿۳۰﴾
آن روز كه [ما] به دوزخ مى‏ گوييم آيا پر شدى و مى‏ گويد آيا باز هم هست (۳۰)
وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ ﴿۳۱﴾
و بهشت را براى پرهيزگاران نزديك گردانند بى‏آنكه دور باشد (۳۱)
هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ ﴿۳۲﴾
[و به آنان گويند] اين همان است كه وعده يافته‏ ايد [و] براى هر توبه‏ كار نگهبان [حدود خدا] خواهد بود (۳۲)
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ ﴿۳۳﴾
آنكه در نهان از خداى بخشنده بترسد و با دلى توبه‏ كار [باز] آيد (۳۳)
ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ ﴿۳۴﴾
به سلامت [و شادكامى] در آن درآييد [كه] اين روز جاودانگى است (۳۴)
لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ ﴿۳۵﴾
هر چه بخواهند در آنجا دارند و پيش ما فزونتر [هم] هست (۳۵)
وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشًا فَنَقَّبُوا فِي الْبِلَادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ ﴿۳۶﴾
و چه بسا نسلها كه پيش از ايشان هلاك كرديم كه [بس] نيرومندتر از اينان بودند و در شهرها پرسه زده بودند [اما سرانجام] مگر گريزگاهى بود (۳۶)
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ ﴿۳۷﴾
قطعا در اين [عقوبتها] براى هر صاحبدل و حق نيوشى كه خود به گواهى ايستد عبرتى است (۳۷)
وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ ﴿۳۸﴾
و در حقيقت آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم (۳۸)
فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ ﴿۳۹﴾
و بر آنچه مى‏ گويند صبر كن و پيش از برآمدن آفتاب و پيش از غروب به ستايش پروردگارت تسبيح گوى (۳۹)
وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ ﴿۴۰﴾
و پاره‏ اى از شب و به دنبال سجود [به صورت تعقيب و نافله] او را تسبيح گوى (۴۰)
وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ ﴿۴۱﴾
و روزى كه منادى از جايى نزديك ندا درمى‏ دهد به گوش باش (۴۱)
يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ ﴿۴۲﴾
روزى كه فرياد [رستاخيز] را به حق مى ‏شنوند آن [روز] روز بيرون آمدن [از زمين] است (۴۲)
إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ ﴿۴۳﴾
ماييم كه خود زندگى مى ‏بخشيم و به مرگ مى ‏رسانيم و برگشت به سوى ماست (۴۳)
يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا ذَلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ ﴿۴۴﴾
روزى كه زمين به سرعت از [اجساد] آنان جدا و شكافته مى ‏شود اين حشرى است كه بر ما آسان خواهد بود (۴۴)
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ ﴿۴۵﴾
ما به آنچه مى‏ گويند داناتريم و تو به زور وادارنده آنان نيستى پس به [وسيله] قرآن هر كه را از تهديد [من] مى‏ ترسد پند ده (۴۵)

 

تفسیر سوره قاف (تفسیر نور از قرائتی)

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان

ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ«1»
قاف،سوگند به قرآن با عظمت،(که نبوّت تو و وقوع قیامت حقّ است).

بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْءٌ عَجِیبٌ«2»
بلکه از آمدن پیامبری هشدار دهنده از میان خودشان در شگفت شدند،پس کافران گفتند:این(سخنان که از قیامت خبر می دهد)چیز عجیبی است!

نکته ها:

* این سوره یکی از 29 سوره ای است که با حروف مقطّعه آغاز گردیده و چنانکه بارها گفته ایم،این حروف بیانگر عظمت و اعجاز قرآن است که از همین حروف الفبا تشکیل یافته و لذا بلافاصله پس از آن به قرآن سوگند یاد شده است. «ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ»

* درباره ی پیامبر و آنچه بر او نازل شده و دستورات او،دو نوع تعجّب در قرآن ذکر شده است:یکی مثبت و دیگری منفی.تعجّب مثبت از گروهی جن بود که مطالب عالی قرآن آنان را به تعجّب واداشت و گفتند: «سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً»[1]تعجّب منفی از کفّار است که در چند مورد می باشد:

از این که شخصی مثل خود آنان پیامبر شده است. «بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ»

از دعوت او به یکتاپرستی. «أَ جَعَلَ الْآلِهَهَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عُجابٌ» [2]

از گفتار او درباره حسابرسی و برپایی قیامت. «أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ»[3]

از زنده شدن مجدّد. «وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا کُنّا تُراباً أَ إِنّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ» [4]

پیام ها:

1- سوگند به قرآن بسیار مهم است،چون دارای مجد و عظمت است.

«وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ»

2- اگر مجد و عظمت می خواهید،به قرآنِ صاحب مجد و شرافت روی بیاورید.

«وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ»

3- اگر قرآن،مجید و کریم است،ما نیز باید آن را تمجید و تکریم کنیم.

«وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ» ، «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ»[5]

4- معروف ها و کمال ها،در دید نابخردان منکر و ناپسند جلوه می کند.هم جنس بودن و از میان مردم بودن پیامبران،یک کار پسندیده و حکیمانه است ولی کفّار آن را ناپسند دانسته و تعجّب می کردند. «عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ»

5-از نقاط مهم رسالت انبیا،هشدار دادن و انذار مردم است. «مُنْذِرٌ مِنْهُمْ»

6- انکار عملکرد حکیمانه ی خداوند نسبت به ارسال پیامبران،کفر است. عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ … فَقالَ الْکافِرُونَ

7- منطق کفّار در طول تاریخ،استبعاد و تعجّب از رسالت پیامبران بوده است.

«فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْءٌ عَجِیبٌ»( آری،کفّار دلیلی بر نفی نبوّت و قیامت ندارند، تنها کارشان تعجّب از هشدارهای انبیا به خصوص در مورد قیامت است.)

أَ إِذا مِتْنا وَ کُنّا تُراباً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ«3»
آیا هنگامی که مردیم و خاک شدیم(دوباره زنده می شویم؟)این بازگشتی دور(از عقل و انتظار)است.

قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا کِتابٌ حَفِیظٌ«4»
بدون شک هر چه را زمین از آنان می کاهد،می دانیم و نزد ما کتابی است که(همه چیز را در خود)حفظ می کند.

بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ«5»
بلکه سخن حق را چون به سراغشان آمد،تکذیب کردند،پس در کار(نبوّت و معاد)سردرگُم و آشفته هستند.

نکته ها:

* مراد کفّار از «رَجْعٌ بَعِیدٌ» ،بعید بودن از نظر عقل و عادت است.یعنی بازگشت دوباره انسان،از جهت عقل و عادت،امری بعید است.بنابراین آنها دلیلی بر انکار معاد ندارند و تنها استبعاد می کنند.

* «مَرِیجٍ» به معنای اختلاط و آشفتگی است.چنانکه قرآن در مورد اختلاط آب های دو دریا می فرماید: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ» [6]کلمه «مَرِیجٍ» در قرآن تنها یکبار بکار رفته آن هم در قالب صفت مشبهه که حاکی از تداوم تحیّر و سردرگمی کفّار است.

پیام ها:

1- توجّه به معاد و حیات پس از مرگ،محور هشدار انبیا است. جاءَهُمْ مُنْذِرٌ …

ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ

2- به سؤالات و شبهات اعتقادی پاسخ دهید.تعجّب کفّار،ناشی از متلاشی شدن جسد انسان در زمین است که قرآن پاسخ می دهد:ما این فرسایش را می دانیم.

أَ إِذا مِتْنا … قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ

3- تمام تحوّلات و تغییرات مادّی حساب و کتاب داشته و زیر نظر خداست. «قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ»

4- زمین،خاصیّت فرسایش دهندگی دارد. «تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ»

5-علم خداوند به ذرّات هستی،منافاتی با ثبت و ضبط امور ندارد. عَلِمْنا … وَ عِنْدَنا کِتابٌ (مثل آن که شما به کسی بگویی:من خودم می دانم و در ضمن اسناد و مدارک هم نشان بدهی.)

6- خداوند،نسبت به کفّار نیز اتمام حجت می کند. «کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّا جاءَهُمْ»

7- ریشه اضطراب و سردرگمی،تکذیب حق و کفر است،همان گونه که ریشه آرامش،توجّه به قرآن و یاد خداست. بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ … فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ

8-کسی که ایمان ثابت و محکمی ندارد،هر لحظه سخنی می گوید و مضطرب است.(گاهی پیامبر را ساحر و کاهن و گاهی مجنون و شاگرد دیگران می خواندند.) «فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ»

أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ«6»
پس آیا به آسمان بالای سرشان نگاه نکرده اند که چگونه آن را بنا کردیم و(با ستارگان)زینت دادیم و آن را هیچ شکاف و خللی نیست؟

وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ«7» تَبْصِرَهً وَ ذِکْری لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ«8»
و زمین را بگستردیم و کوه های استوار در آن افکندیم و از هر نوع گیاه با طراوت در آن رویاندیم.تا برای هر بنده ای که(به سوی حق،)روی می آورد،مایه ی بینش و پند باشد.

نکته ها:

* «رَواسِیَ» جمع«راسیه»به معنای محکم و استوار است.

* بیان زوجیّت گیاهان،یکی از معجزه های علمی قرآن است. «مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ»

* ریشه تعجّب و بعید شمردن معاد،چند چیز است:

الف)مرده ای که پوسید و خاکش پراکنده شد،چه کسی می داند کجاست؟

ب)بر فرض ذّرات پراکنده شناخته شوند،با چه قدرتی جمع می شوند؟

در پاسخ شبهه اول در آیه 4 خواندیم:ما همه ذرّات خاک را می دانیم و می شناسیم. «عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ»

در پاسخ شبهه دوم در این آیات می فرماید:ما قدرت جمع کردن آن ذرّات را داریم و نمونه قدرت ما را در آسمان ها و زمین مشاهده می کنید که چگونه آسمان ها را برافراشته و زینت داده ایم به گونه ای که هیچ گونه رخنه و کاستی در آن نیست.

* در اسلام تعقّل،تفکّر،بصیرت و معرفت،گام اول است و مناجات،گریه،انابه و عبادت گام بعدی. «تَبْصِرَهً وَ ذِکْری» اول بصیرت بعد تذکّر.در جای دیگر می فرماید: یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ …[7] یعنی ابتدا تفکّر و تعقّل می کنند،آنگاه به ربوبیّت خداوند اقرار می کنند.

قرآن در ستایش از خردمندان می فرماید: «أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ» [8]اشک آنان برخاسته از فکر،معرفت و بصیرت است،نه بر اساس عادت و احساسات.

پیام ها:

1- طبیعت،کلاس خداشناسی است. أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّماءِ …

2- با بیان نمونه ها،مردم را دعوت کنید.(برای امکان معاد،به قدرت نمایی خداوند در آسمان و زمین نظر کنید.) «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا»

3- کسانی که در هستی نمی اندیشند و معاد را بعید می شمارند،قابل سرزنش اند.

«أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا»

4- در کرات آسمانی،نظم و قانون حاکم است. کَیْفَ بَنَیْناها … ما لَها مِنْ فُرُوجٍ

5-زمین،کوه های استوار دارد. «أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ»

6- استحکام و زیبایی،ویژگی آفریده های خداوند در آسمان و زمین است. ما لَها مِنْ فُرُوجٍ ،زینا السماء، أَلْقَیْنا … رَواسِیَ ، زَوْجٍ بَهِیجٍ

7- رویش گیاهان زنده از دل خاک مرده،نمودی از رستاخیز دوباره انسان است.

ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ … وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ

8-نگاه به گیاهان و مناظر طبیعی،عاملی برای ایجاد نشاط و سرور است. أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا … مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ

9- آن قدر نمونه های قدرت خداوند را نظر کنید،تا ذرّه ای شبهه باقی نماند. أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا … بَنَیْنا ،زینا،مددنا، أَلْقَیْنا ، أَنْبَتْنا

10- ارزان ترین،عمومی ترین،نزدیک ترین،سالم ترین،بادوام ترین، هدفدارترین و جامع ترین نشاطها،نگاه در آفریده های الهی است. «بَهِیجٍ»

11- در مکتب انبیا،نگاه باید مقدّمه بصیرت،فهمیدن،هوشیاری و پند گرفتن باشد. «یَنْظُرُوا – تَبْصِرَهً – ذِکْری»

12- راه بازگشت،بر روی همه باز است. «لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ»

13- اگر انسان،دلی برای فهمیدن داشته باشد،تمام هستی(آسمان و زمین)برای او کلاس معرفت است. «تَبْصِرَهً وَ ذِکْری لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ»

14- در مکتب انبیا،زیبایی ها و سرورها،وسیله غفلت نیست،بلکه وسیله رشد و قرب است.زینا… زَوْجٍ بَهِیجٍ … تَبْصِرَهً وَ ذِکْری لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ

15- تواضع،زمینه فهمیدن و غرور،باعث محرومیّت است. «تَبْصِرَهً وَ ذِکْری لِکُلِّ عَبْدٍ»

16- زاری و انابه به درگاه خداوند،لازمه عبودیّت است. «عَبْدٍ مُنِیبٍ»

وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ«9» وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ«10»
و از آسمان،آبی پر برکت نازل کردیم،پس به وسیله آن باغ ها و دانه های دروشدنی رویاندیم.و نیز درختان بلند خرما با خوشه های پر و بر هم چیده.

رِزْقاً لِلْعِبادِ وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَهً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ«11»
تا رزق بندگان باشد و به باران،زمین مرده را زنده کردیم،خروج(از گور نیز)این گونه است.

نکته ها:

* «حصید»به معنای درو شده، «باسِقاتٍ» به معنای بلندقامت، «طَلْعٌ» شکوفه ای است که تازه به خرما تبدیل شده، «نَضِیدٌ» به معنای متراکم و برهم چیده شده است.

* از بهترین و لذّت بخش ترین حالات کشاورز،هنگام رسیدن و درو کردن محصول است.

«حَبَّ الْحَصِیدِ»

* در این آیات،برای تبیین معاد،از نزول باران و رویش گیاهان استفاده شده است.

* امام باقر علیه السلام درباره «نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ» از پیامبراکرم فرمودند:هیچ آبی در زمین نیست مگر آنکه با آب آسمان مخلوط گشته است. [9]

* حضرت علی علیه السلام هنگام بارش باران،آب باران را بر سر و روی خود می ریختند و می فرمودند:این برکتی از آسمان است که هیچ دست و ظرفی به آن برخورد نکرده است[10]

پیام ها:

1- باریدن باران،اگرچه از طریق عوامل طبیعی است،امّا با اراده خداست. «نَزَّلْنا»

2- باران،وسیله حیات و برکت زمین است.نابودی آفات،رویش گیاهان،لطافت هوا و جاری شدن چشمه ها،از خیرات و برکات باران است. «مُبارَکاً»

3- در میان میوه ها،خرما حساب دیگری دارد.(درخت خرما جداگانه نام برده شده است) جَنّاتٍ … وَ النَّخْلَ

4- پیدایش محصولات کشاورزی،حکیمانه و هدفدار است. «رِزْقاً لِلْعِبادِ»

5-رزق انسان باید زمینه ی بندگی او باشد. «رِزْقاً لِلْعِبادِ»

6- برای بیان معقولات،از محسوسات استفاده کنیم. أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَهً مَیْتاً … کَذلِکَ الْخُرُوجُ

7- نگاهی به قدرت خدا،مسئله زنده شدن مردگان را برای انسان آسان می کند.

بَنَیْنا ،زینا،مددنا، أَلْقَیْنا ، أَنْبَتْنا ، نَزَّلْنا ، فَأَنْبَتْنا ، أَحْیَیْنا … کَذلِکَ الْخُرُوجُ

8-کارهای الهی از جامعیّت ویژه ای برخوردار است؛خداوند،صنعت و حکمت و معرفت و هدایت را بهم درآمیخته است.(بلندی نخل و زیبایی شکوفه هایش،نشانه صنعت و هنر الهی است.رزق بودن میوه ها،نشانه حکمت الهی و از زمین مرده این همه سرسبزی و محصول پدید آوردن، زمینه هدایت و معرفت انسان به قدرت الهی بر رستاخیز است.) باسِقاتٍ …

نَضِیدٌ … رِزْقاً … کَذلِکَ الْخُرُوجُ

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ«12» وَ عادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوانُ لُوطٍ«13»
پیش از اینان،قوم نوح و اصحاب رس و قوم ثمود،(پیامبرانشان را)تکذیب کردند.و(نیز قوم)عاد و فرعون و برادران(قبیله ای)لوط.

وَ أَصْحابُ الْأَیْکَهِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ«14»
و اصحاب ایکه(قوم شعیب)و قوم تبع(پادشاهان یمن)همگی پیامبران را تکذیب کردند،پس وعده عذاب من،بر آنان قطعی شد(و نابود شدند).

نکته ها:

* نام«اصحاب الرَّس»،در این سوره و در سوره فرقان آیه 38 آمده است.«اصحاب رسّ»در یمامه زندگی می کردند و پیامبری به نام حنظله داشتند که پیامبرشان را تکذیب کرده،او را در چاه انداختند.چون«رَسّ»به معنای چاه می باشد آن قوم را اصحاب رسّ نامیدند.برخی

آنان را قومی می دانند که درخت صنوبر را معبود خود قرار داده و آن را می پرستیدند. [11]امام صادق علیه السلام در مورد علّت عذاب اصحاب رسّ فرمودند:زنانشان به زنان اکتفا می کردند(و همجنس باز بودند). [12]

* قوم ثمود،قوم حضرت صالح علیه السلام و قوم عاد،قوم حضرت هود علیه السلام است.

* «ایکه»به معنای بیشه زار و جایی است که درختان درهم آمده دارد.اصحاب ایکه،یک گروه از قوم حضرت شعیب بودند که در بیشه زارها زندگی می کردند.در سوره حجر و شعراء از آنان نام برده شده است.

* «تُبّع»لقب پادشاهان یمن است و قوم تُبّع،به گروهی از مردم یمن گفته شده که پیرو پادشاهان خود بوده اند.نام آنان در سوره دخان آیه 37 نیز آمده است.

در حدیث می خوانیم که پادشاه یمن(تبّع)به دو قبیله أوس و خزرج گفت:شما در همین یثرب بمانید تا پیامبر اسلام مبعوث شود و من هم اگر آن پیامبر را درک کنم،به او خدمت می کنم و با او همراه می شوم. [13]

* از آنجا که قوم حضرت لوط،همگی از اقوام و خویشان او بودند،لذا قرآن در مورد آنان به «اخوان لوط»تعبیر کرده است. [14]البتّه قرآن،پیامبران را برادران مردم می داند و شاید از این جهت نیز به قوم لوط،برادران او اطلاق شده است.

پیام ها:

1- آشنایی با تاریخ و مشکلات انبیا،مایه ی دلداری پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است. «کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ»

2- تضادّ میان حق و باطل،در طول تاریخ وجود داشته است. «کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ»

3- خداوند با فرستادن انبیا،اتمام حجت می کند و اگر مردم لجاجت کردند و نپذیرفتند،کیفر می کند. کَذَّبَ الرُّسُلَ … فَحَقَّ وَعِیدِ

4- کیفر برخی اقوام لجوج،در دنیا بوده است. «فَحَقَّ وَعِیدِ»

5-تاریخ و سرنوشت اقوام پیشین،درس عبرتی برای آیندگان است. کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ … فَحَقَّ وَعِیدِ

6- تکذیب هر یک از پیامبران،عذاب و قهر الهی را به دنبال دارد. «کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ»

أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ«15»
مگر در آفرینش نخستین عاجزیم(تا از باز آفریدن شما در رستاخیز ناتوان باشیم)،بلکه آنان از آفرینش جدید در اشتباه و تردیدند.

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ«16»
و همانا ما انسان را آفریده ایم و هر چه را که نفسش او را وسوسه می کند می دانیم و ما از شریان و رگ گردن به او نزدیک تریم(و بر او مسلّطیم).

نکته ها:

* کلمه«عیینا»از«عی»به معنای عجز و ناتوانی، «لَبْسٍ» به معنای خلط و اشتباه و مشتبه شدن است.

* «وسوسه»در لغت به معنای صدای آهسته است و در اصطلاح،کنایه از افکار ناپسندی است که بر فکر و دل انسان می گذرد.

* کلمه«ورید»از ریشه ی«ورود»به معنای رفتن به سراغ آب است.از آنجا که این رگ، شاهراه گردش خون میان قلب و دیگر اعضای بدن است،آن را«ورید»گفته اند.

* برای ارشاد منحرفان،از هر شیوه صحیحی باید استفاده کرد.در آیات قبل نمونه هایی از قدرت خداوند در هستی و نمونه هایی از سرنوشت شوم کسانی که تکذیب می کردند،بیان شد.این آیات،وجدان و عقل مردم را مخاطب قرار داده که مگر ما در آفرینش اول عاجز شدیم تا از آفرینش دوم بازمانیم.

* مشابه جمله ی «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ» ،این آیه است: «أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» [15]خداوند میان انسان و قلب او حایل می شود.

* سرچشمه ی وسوسه،سه چیز است:

الف)نفس و خواهش های نفسانی. «تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»

ب)شیطان. «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ»[16]

ج)بعضی انسان ها و جنّیان. «الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّاسِ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النّاسِ» [17]

* علم خداوند به امور ما به دو علت است:

الف)چون آفریدگار ماست و خالق،مخلوق خود را می شناسد: «أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» [18]،

«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»

ب)چون بر ما احاطه دارد. نَعْلَمُ … وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ

لذا علم خدا دقیق،گسترده و بی واسطه است.

* ریشه ی شک در معاد دو چیز است:

یکی این که خدا از کجا می داند هر کس چه کرده و ذرّات او در کجاست؟

دیگر این که از کجا می تواند دوباره بیافریند؟

این آیه به هر دو جواب می دهد:

او می تواند،چون قبلاً انسان را آفریده است. «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ»

او می داند،چون وسوسه های نادیدنی را هم می داند. «نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»

پیام ها:

1- آفرینش هر موجود،گواه بر قدرت آفریدگار بر آفرینش مجدد آن است.اگر آفریدن اول ممکن بود،خلقت دوباره نیز ممکن است. «أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ»

2- در گفتگو با مخالف،کوتاه ترین و رساترین کلمات را بکار ببرید. «أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ» (ممکن شمردن یکی و محال شمردن دیگری تناقض است)

3- کافران،دلیلی بر انکار معاد ندارند،تنها شک و تردید است. «بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ»

4- اگر می خواهید عقیده ای سالم داشته باشید باید وسوسه ها را از خود دور کرده و نفس خود را اصلاح کنید.(انکار قیامت به خاطر آن است که خود را از وسوسه ها پاک نکرده اید.) بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ … وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ

5-علم و احاطه ی خداوند به بشر،در طول حیات اوست. «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»

إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ«17»
(یاد کن)آنگاه که دو فرشته(ملازم انسان)از راست و چپ،(به مراقبت) نشسته(اعمال آدمی را)دریافت می کنند.

ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ«18»
(انسان)هیچ سخنی به زبان نمی آورد،مگر آنکه در کنارش(فرشته ای) نگهبان حاضر و آماده(ثبت)است.

وَ جاءَتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ«19»
و بی هوشی مرگ به راستی فرا رسد(و به انسان گفته شود:)این همان است که همواره از آن می گریختی.

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ«20»
و در صور(رستاخیز)دمیده شود،این است روز تحقّق وعده عذاب.

نکته ها:

* تعبیر «قَعِیدٌ» کنایه از آن است که دو فرشته همواره با انسانند و در کمین او نشسته اند،نه آنکه دو فرشته در سمت راست و چپ انسان نشسته باشند.

* «رَقِیبٌ» به معنای مراقب و ناظر، «عَتِیدٌ» به معنای آماده به خدمت، «سَکْرَهُ» حالتی است که هوش و عقل از انسان زایل شود و «تَحِیدُ» به معنای عدول و فرار کردن است.

* وحشت و اضطراب انسان در هنگام مرگ به قدری است که قرآن از آن به«سکره الموت» تعبیر نموده است،چنانکه در قیامت نیز،هول دادگاه الهی،انسان را دچار چنان حالتی می سازد که به تعبیر قرآن: «تَرَی النّاسَ سُکاری»[19]مردم را همچون افراد مست،عقل پریده و بی اراده می بینی.

* در میان اعضای بدن،زیر نظر بودن زبان مطرح شده است،شاید به خاطر آن که عمل زبان،از همه ی اعضا بیشتر،آسان تر،عمومی تر،عمیق تر،دائمی تر و پر حادثه تر است.

* توجّه به زیر نظر بودن انسان و ثبت کلیه اعمال او و توجّه به لحظه مرگ و حضور در قیامت،هشداری بزرگ و زمینه ساز تقوای الهی است.

* توجّه به تعدّد ناظران و شاهدان،در نحوه ی عملکرد انسان مؤثّر است و هر چه شاهد و ناظر بیشتر باشد،انگیزه برای کار نیک و دوری از گناه بیشتر می شود. عَنِ الْیَمِینِ … عَنِ الشِّمالِ … رَقِیبٌ عَتِیدٌ

پیام ها:

1- با این که خداوند متعال،خود شاهد بر اعمال و افکار انسان است،امّا تشکیلات الهی حساب و کتاب دارد و فرشتگانی دائماً مشغول ثبت اعمال هستند. «إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ»

2- میان فرشتگان،تقسیم کار وجود دارد.(بر اساس روایات،فرشته یمین کارهای خیر را می نویسد و فرشته شمال،کارهای بد و شرّ را.[20]) «الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ اَلْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ»

3- انسان،نه فقط در برابر کردار،بلکه در برابر گفتار خود مسئول است و مورد محاسبه قرار می گیرد. «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ»

4- نظارتی دارای اعتبار و ارزش است که همه چیز را به طور کامل زیر نظر داشته باشد. عَنِ الْیَمِینِ … عَنِ الشِّمالِ … رَقِیبٌ عَتِیدٌ

5-انسان در لحظه مرگ،حالت عادّی خود را از دست می دهد. «سَکْرَهُ الْمَوْتِ»

6- سکرات مرگ برای همه حتمی است. «سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ»

7- گریز از مرگ،ویژگی طبیعی انسان است. «کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ»

وَ جاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِیدٌ«21» لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ«22»
و هرکس(به صحنه قیامت)می آید،با او دو فرشته است که یکی او را به جلو سوق می دهد و دیگری گواه اوست.(به او گفته می شود:)همانا از این صحنه در غفلتی(عمیق)بودی،پس پرده(غفلت)تو را کنار زدیم وامروز چشمت تیزبین شده است.

وَ قالَ قَرِینُهُ هذا ما لَدَیَّ عَتِیدٌ«23»
و(فرشته)همراه او گوید:اینک(نامه اعمال او)نزد من آماده است.

أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّارٍ عَنِیدٍ«24» مَنّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ«25»
(خداوند به دو فرشته سائق و شهید خطاب می کند:)هر کفرپیشه لجوج را به دوزخ افکنید.(آن که)سخت مانع خیر است و متجاوز و شبهه افکن.

اَلَّذِی جَعَلَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلْقِیاهُ فِی الْعَذابِ الشَّدِیدِ«26»
آنکه با خداوند یکتا،معبود دیگری قرارداد،پس او را در عذاب سخت بیفکنید.

نکته ها:

* در قیامت،مراحل طبیعی یک دادگاه طی می شود تا حکم صادر شود:ابتدا حضور شاهد «سائِقٌ وَ شَهِیدٌ» ،پس از آن،محاکمه و تفهیم جرم، «کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ» و سپس صدور حکم.

«أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ»

* «عَتِیدٌ» اشاره به نظم و ضبط دقیق فرشتگان دارد و «عَتِیدٌ» به معنای لجوج و عنود است، «مَنّاعٍ» از«منع»به معنای بخیل،شدت بخل و منع را بیان می کند و «مُرِیبٍ» به کسی گویند که دیگران را به شک می اندازد،آن هم شکی همراه با بدبینی.

* واژه «کَفّارٍ» بیانگر اوج و عمق کفر در وجود یک انسان است که طبیعتاً از عناد و لجاجتی سخت حکایت دارد.کفری که او را از هر چیزی باز می دارد،به ستم و تجاوز می کشاند و در دیگران نیز نسبت به حقّانیّت راه خدا تردید ایجاد می کند.طبیعی است که پایان کار چنین فردی،دوزخ و عذاب سخت است.

* مردم در برابر کار خیر،چند گروه هستند:

گروهی کارشان خیر است و در کار خیر سبقت می گیرند. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ» [21]

گروهی سرچشمه خیر هستند و دیگران را به آن دعوت می کنند. «یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ» [22]

امّا گروهی به شدت مانع خیر هستند. «مَنّاعٍ لِلْخَیْرِ»

* میان جرم انسان و کیفر الهی،تناسب وجود دارد.کسی که مرتکب کفر و عناد و منع خیر و تجاوز،شبهه افکنی و شرک شود،باید عذابش شدید باشد. «فِی الْعَذابِ الشَّدِیدِ»

* امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند:مراد از «قَرِینُهُ» فرشته ای است که شاهد بر اوست. [23]

* دو فرشته ی مأمور پرتاب مجرمان به جهنّم،یا رقیب و عتید هستند و یا سائق و شهید.

پیام ها:

1- هر یک از انسان ها در قیامت حاضر شده و همچون دادگاه دنیوی،همراه با فرشته ای مراقب است که او را تحت نظر دارد. «وَ جاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ»

2- در قیامت،نه توان فرار و نه توان انکار است. «مَعَها سائِقٌ وَ شَهِیدٌ»

3- وظیفه و مسئولیّت هر فرشته ای،معیّن است. «سائِقٌ وَ شَهِیدٌ»

4- غفلت انسان،عمیق و فراگیر است. «فِی غَفْلَهٍ» (تنوین نشانه اهمیّت و(سیاق) «فِی» نشانه احاطه و فراگیر بودن آن است)

5-دنیا و جلوه های آن،به روی انسان پرده غفلت می اندازد. غَفْلَهٍ … غِطاءَکَ

6- انسان با اعمال خویش،برای خود پرده های غفلت بوجود می آورد. «غِطاءَکَ»

7- دنیا،دار غفلت و آخرت،سرای هوشیاری است. کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ … فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ

8-پرده هایی که انسان با رفتار خود برای خویش به وجود می آورد،حجاب حق بینی او می شود و روزی که پرده ها کنار رود،دید او واقعی می شود.

غِطاءَکَ … فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ

9- انسان غافل،در دنیا سطحی نگر است و دید عمیق ندارد ولی روز قیامت چشمش باز و تیزبین می شود. فِی غَفْلَهٍ … اَلْیَوْمَ حَدِیدٌ

10- فرمانِ انداختن به دوزخ،بیانگر حقارت و ذلت دوزخیان است. «أَلْقِیا»

11- ملاک در قیامت،عملکرد انسان است،از هر جنس و نژاد و قبیله ای که باشد.

«کُلَّ کَفّارٍ»

12- آنچه سبب دوزخی شدن است،کفر و انکار لجوجانه است نه جاهلانه.

«کَفّارٍ عَنِیدٍ»

13- کفر و شرک،سرچشمه ارتکاب مفاسد است. کَفّارٍ … مَنّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ اَلَّذِی جَعَلَ مَعَ اللّهِ

14- احکام دادگاه الهی به قدری محکم و حکیمانه است که تجدید نظر ندارد.

أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّارٍ عَنِیدٍ … فَأَلْقِیاهُ فِی الْعَذابِ الشَّدِیدِ

15- دوزخ،دارای درکات و طبقات مختلفی از عذاب است. أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ … فَأَلْقِیاهُ فِی الْعَذابِ الشَّدِیدِ

قالَ قَرِینُهُ رَبَّنا ما أَطْغَیْتُهُ وَ لکِنْ کانَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ«27»
(شیطان،)هم نشین او گوید:پروردگارا! من او را به طغیان وادار نکردم، بلکه او خودش در گمراهی عمیق و دور بود.

قالَ لا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ«28» ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ ما أَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبِیدِ«29»
(خداوند فرماید:)نزد من با یکدیگر مشاجره نکنید،من پیش از این وعده عذاب را به شما داده بودم.فرمان(افکندن کافر در دوزخ)نزد من تغییر نمی یابد و من هرگز به بندگانم،ستم نکنم.

یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ«30»
روزی که به دوزخ گوییم:آیا پر شدی؟ و او گوید:آیا بیش از این هم هست؟

نکته ها:

* امام صادق علیه السلام فرمودند:منظور از«قرین»در این آیه،شیطان است.[24] آری،در جای دیگر نیز می خوانیم:شیطان،قرین بعضی از خلافکاران می گردد.[25] «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»[26]

* یکی از عوامل دوزخی شدن انسان،دوست و هم نشین بد است،چنانکه قرآن در این آیات، از شیطان به عنوان هم نشینی که انسان را به دوزخ می افکند نام برده است.یکی از ناله های دوزخیان در قیامت،اظهار ندامت از گرفتن دوستان بد در دنیاست،چنانکه قرآن سخن آنان را چنین بیان می فرماید: «یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً»[27]ای کاش! فلانی را به دوستی نمی گرفتم.

* در قیامت،میان مجرمان با یکدیگر،و مجرمان با رهبران فاسد،و مجرمان با شیطان، گفتگوهایی است و هر کدام تلاش می کنند که گناه خود را به گردن دیگری بیاندازند.در قرآن،صحنه هایی از این مشاجرات نقل شده است،از جمله:

گاهی به یکدیگر می گویند: «لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنّا مُؤْمِنِینَ»[28]اگر شما نبودید،قطعاً ما مؤمن بودیم،ولی پاسخ می شنوند: «بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»[29]هرگز چنین نیست،بلکه شما خودتان ایمان آور نبودید.

در صحنه و موقفی دیگر به رهبران فاسد می گویند: «کُنّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّا» [30]ما تابع شما بودیم و بدبخت شدیم،آیا می توانید امروز گرهی از کار ما باز کنید.

و در صحنه ای،شیطان را ملامت می کنند و او می گوید: فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ … [31]

مرا سرزنش نکنید،خودتان را سرزنش کنید،من کاری جز دعوت نداشتم،شما خودتان دعوت مرا پذیرفتید.

این آیه نیز سخنی از ابلیس است که می گوید:پروردگارا من آنان را به طغیان وانداشتم.

* جهنّم همواره می گوید:«هل من مزید»،چنانکه جهنّمیان نیز در دنیاپرستی و مال و مقام و خوردن اموال مردم سیری نداشته و«هل من مزید»می گفتند.

پیام ها:

1- دوست و رفیق بد،انسان را به کجا می کشاند؛انسانی که می توانست با ابرار هم نشین باشد،همراه و هم نشین شیطان گردیده است. «قَرِینُهُ»

2- ابلیس،به ربوبیّت خدا معترف است. «قالَ قَرِینُهُ رَبَّنا»

3- به هوش باشیم که ابلیس در قیامت از خود سلب مسئولیّت می کند و از منحرفان تبرّی می جوید. «ما أَطْغَیْتُهُ»

4- ابلیس کار خود را تنها در محدوده دعوت و وسوسه می داند،نه اجبار مردم.

«ما أَطْغَیْتُهُ»

5-کار انسان به جایی می رسد که شیطان او را گمراه می شمرد. قالَ قَرِینُهُ … فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ

6- دوزخیان در قیامت با ابلیس جدال و تخاصم دارند. «لا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ»

7- به جای جدال و مخاصمه با شیطان در قیامت که سودی ندارد،در دنیا به ستیز با او برخیزیم. «لا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ»

8-قهر خدا،بعد از اتمام حجت است. أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ … قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ

9- گفتگوها و جرّ و بحث ها در قیامت،حکم الهی را تغییر نمی دهد و سبب بازنگری و تجدید نظر در حکم نمی شود. «ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ»

10- تغییر حکم و تخفیف کیفر ظالم،سبب ظلم به مظلومان است. «ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ ما أَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبِیدِ»

11- به دوزخ افتادن مجرمان،ظلمی است که آنان در حق خود مرتکب شده اند، نه ظلم خدا در حق آنان. أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ … وَ ما أَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبِیدِ

12- دوزخ،دارای نوعی شعور است و مخاطب خداوند قرار می گیرد و سؤال الهی را پاسخ می دهد. «هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ»

وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ«31» هذا ما تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّابٍ حَفِیظٍ«32»
و بهشت را برای تقواپیشگان نزدیک آورند،بی آنکه دور باشد.(به آنان گویند:)این است آنچه به شما وعده داده می شد که برای هر انسان پرانابه توبه کار و حافظ(حدود الهی)است.

مَنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ«33»
آن که در نهان از خدای رحمان خشیت داشته و با انابه کننده توبه کار(به سراغ خدا)آمده است.

نکته ها:

* «خشیت»به آن خوف و ترسی گفته می شود که برخاسته از معرفت و عظمت خداوند باشد.

* پذیرایی مطلوب آن است که سفره را نزد مهمان ببرند،نه مهمان را نزد سفره.چنانکه حضرت ابراهیم،سفره را نزد مهمانان برد، «فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ» [32]در قیامت نیز بهشت را نزد پرهیزکاران می برند تا نیازی به طیّ مسافت نباشد. «أُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ لِلْمُتَّقِینَ»

* دوزخیان را به دوزخ پرتاب می کنند، «أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ»[33]امّا بهشتیان را تکریم کرده و بهشت را به آنان نزدیک می کنند. «أُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ»

* به دوزخیان وعید عذاب داده شده و آنان را تهدید می کنند، «قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ» [34]ولی به بهشتیان نوید و بشارت داده می شود. «هذا ما تُوعَدُونَ»

* رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابن مسعود فرمود:ای پسر مسعود! از خداوند در نهان چنان بیمناک باش که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.سپس این آیه را تلاوت فرمود:

مَنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ … [35]

* در قرآن از سه نوع قلب سخن به میان آمده است:

الف)قلب سلیم، «إِلاّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»[36]که از شرک،نفاق،کینه و عیوب دیگر سالم باشد.

ب)قلب مُنیب، «وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ»[37]که بعد از لغزش،به درگاه خدا توبه و انابه می کند.

ج)قلب مریض، «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» [38]که در آن نفاق و ناباوری نسبت به معارف الهی است و اگر به حال خود رها شود،مرض او روز به روز گسترده تر می شود.

پیام ها:

1- در تربیت،باید در کنار تهدید،تشویق نیز باشد. أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ … أُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ

2- پاکدامنی و پرهیزگاری،بهشت را نزدیک انسان می آورد. «أُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ لِلْمُتَّقِینَ»

3- ملاک ها و عملکردها مهم است،نه جنسیّت افراد. کُلَّ کَفّارٍ … لِکُلِّ أَوّابٍ

4- گناهکاران را به توبه تشویق کنید. «هذا ما تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّابٍ»

5-راه دریافت بهشت،بازگشت به راه خدا و در راه قرار گرفتن است. «هذا ما تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّابٍ»

6- انسان غیرمعصوم،گرفتار گناه می شود،مهم بازگشت وتوبه است. «لِکُلِّ أَوّابٍ»

7- رحمت الهی،نباید عامل غرور گردد،بلکه باید همواره دغدغه و خشیت داشت.(با این که خداوند ارحم الرّاحمین است،ولی باید به خاطر عظمت مقام او خضوع و خشیت داشت.) «خَشِیَ الرَّحْمنَ»

8-اگر از ترس جریمه،آبروریزی،انتقاد مردم،کم شدن مزد و…حریم نگاه داشتیم،چندان ارزشی ندارد،ترس از خدا در نهان،نشانه ی خشیت است.

«خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ»

9- متّقی منحصر کسی نیست که هرگز گناه نمی کند،بلکه کسی که اگر لغزشی پیدا کرد به طور جدّی توبه می کند و دارای قلب و روح منیب است نیز متقی می باشد. لِلْمُتَّقِینَ … لِکُلِّ أَوّابٍ … خَشِیَ … بِقَلْبٍ مُنِیبٍ

10- سرچشمه انابه به درگاه خداوند،معرفت مقام الهی و خشیت از اوست.

خَشِیَ الرَّحْمنَ … وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ

اُدْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ«34»
(به آنان گویند:)به سلامت وارد بهشت شوید.این روز(برای شما)جاودانه است.

لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ«35»
برای اهل بهشت در آنجا هر چه بخواهند آماده است و نزد ما افزون(بر آن چه خواهند،موجود)است.

نکته ها:

* در آیات قبل،چهار کمال برای متّقین بیان شد: «أَوّابٍ» توبه کار، «حَفِیظٍ» حافظ خود و حدود الهی، «خشیت» ترس از خدا،«قلب منیب»دارای دلی خاضع و خاشع و در این آیه، برای بهشت چهار ویژگی عنوان شده است: «سلام» امنیّت و سلامتی،«خلود»ابدیّت و جاودانگی،«ما یشاءون»تنوّع و کامیابی،«لدینا مزید»گستردگی و وسعت نعمت ها.

نعمت های دنیا،معمولاً دارای آفاتی است که در بهشت نیست،از جمله:

1.همراه با دردسر و رنج است،امّا در بهشت هیچ گونه نگرانی و رنجی نیست. «بِسَلامٍ»

2.موقّت است،ولی بهشت دائمی است. «یَوْمُ الْخُلُودِ»

3.نوع آن محدود است،امّا در بهشت هر چه بخواهند هست. «ما یَشاؤُنَ»

4.مقدار آن محدود است،امّا در بهشت رو به فزونی است. «لَدَیْنا مَزِیدٌ»

پیام ها:

1- بیم و خشیت الهی در دنیا،سبب ایمنی در آخرت است. خَشِیَ الرَّحْمنَ … اُدْخُلُوها بِسَلامٍ

2- دوزخیان با تحقیر به دوزخ افکنده می شوند، «أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ»[39]ولی بهشتیان مورد استقبال و تحیّت قرار می گیرند. «ادْخُلُوها بِسَلامٍ»

3- خداوند هم قهر دارد، «أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ» هم مهر. «ادْخُلُوها بِسَلامٍ»

4- به دوزخیان فرمان داده می شود که نزد خداوند سخنی نگویند، «لا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ» ولی خداوند و فرشتگان به اهل بهشت سلام می کنند. «ادْخُلُوها بِسَلامٍ» ، «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» [40]

5-از بهترین نویدها،بشارت به جاودانگی و زوال ناپذیری نعمت ها در بهشت است. «یَوْمُ الْخُلُودِ»

6- کسی که در دنیا از هوسها گذشت،در بهشت به آرزوها و خواسته هایش می رسد. لِلْمُتَّقِینَ … لَهُمْ ما یَشاؤُنَ

7- درباره ی دوزخیان،خداوند با عدل خود رفتار می کند، «وَ ما أَنَا بِظَلاّمٍ لِلْعَبِیدِ» [41]ولی درباره ی بهشتیان،با فضلش عمل می کند. «وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ»

8-انسان،موجودی بی نهایت طلب است و تنها بی نهایت او را سیراب می کند.

«وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ»

9- لطف خداوند به بهشتیان،فراتر از خواسته ها و انتظارات ایشان است. «لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ»

وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ«36»
و پیش از اینان چه بسیار نسل هایی را که نیرومندتر از ایشان بودند و(با قدرت و خود و کشورگشایی)به شهرها نفوذ کردند،هلاک کردیم.آیا (برای آنان)راه گریزی بود؟

إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ«37»
همانا در این(تحوّلات تاریخی و هلاک سرکشان)پندی هست برای کسی که دلی(بیدار)دارد و یا با حضور قلب،(به سخنانِ حقّ)گوش فرا دهد؟

نکته ها:

* «قَرْنٍ» یعنی نزدیک شدن دو چیز به یکدیگر.به مردمی که در یک زمان زندگی می کنند، «قرن»گفته می شود.سپس این لفظ بر خود زمان،(صد یا سی سال)اطلاق شده است.

* «بطش»به معنای گرفتن چیزی با قدرت و گاه به معنای جنگ و ستیز آمده است.

* «نَقَّبُوا» از«نقب»به معنای ایجاد سوراخ یا شکاف و راه نفوذ در دیوار است و کلمه «منقبت»از همین ریشه،به کمالاتی گویند که در روح مردم نفوذ کند.

مراد آیه آن است که برخی اقوام گذشته،با نفوذ در اقوام دیگر و شکافتن راه و پیشروی، دست به کشورگشایی می زدند.

* منظور از قلب،جسم صنوبری شکل نیست،بلکه مراد مرکز ادراک انسان است.امام کاظم علیه السلام می فرماید:منظور از قلب،عقل است. [42]

نظیر این آیه را در سوره ملک می خوانیم: «لَوْ کُنّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ» [43]اگر ما حق را می شنیدیم یا خود تعقّل می کردیم امروز از دوزخیان نبودیم.در این آیه تعقّل در کنار شنیدن و در آیه مورد بحث،قلب در کنار شنیدن مطرح شده است،پس مراد از قلب همان عقل است.

* «القای سمع»کنایه از گوش دادن و شنیدن به قصد فراگیری است و به عبارت دیگر،مراد گوش جان است،نه گوش سر.

* «شَهِیدٌ» به معنای شاهد و حاضر است.یعنی کسی که در مجلس حاضر است و با دقّت به سخنان گوش می دهد،نه آنکه به اصطلاح گوشش اینجاست و خودش جای دیگر.

پیام ها:

1- نابودی امّت ها و تمدّن های گذشته که به خاطر کفر و شرک بوده،چراغ راه آیندگان است. «وَ کَمْ أَهْلَکْنا»

2- هلاک قدرتمندان متجاوز،مایه ی تسلّی و امید اهل ایمان است. «وَ کَمْ أَهْلَکْنا»

3- نابودی قدرتمندان حقّ ستیز،سنّت الهی است. «وَ کَمْ أَهْلَکْنا»

4- علم تاریخ و باستان شناسی،باید سبب شناخت سنّت های الهی در تاریخ و راهیابی به پیام های الهی گردد. «وَ کَمْ أَهْلَکْنا»

5-قدرت های مادّی،به هنگام قهر الهی بسیار ناچیزند. أَهْلَکْنا … أَشَدُّ … بَطْشاً

6- کفّار قریش خود را قدرتمند می پنداشتند،لذا خداوند می فرماید:ما قدرتمندتر از آنان را نابود کرده ایم. «أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً»

7- قدرت منهای ایمان،زمینه ساز طغیان و تعرّض به دیگران و کشورگشایی می گردد. «أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ»

8-به هنگام قهر الهی،همه راه های نجات حتی برای قدرتمندترین افراد به بن بست می رسد. «هَلْ مِنْ مَحِیصٍ»

9- کسانی از تاریخ پند می گیرند که یا از درون مستعد باشند، «لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ» یا از بیرون حق را بشنوند و بپذیرند. «أَلْقَی السَّمْعَ»

10- از حوادث تاریخی به سادگی نگذریم،آنها را تحلیل کنیم و درس بگیریم.

کسانی که از حوادث عبرت نمی گیرند،قلبشان مرده است. «لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ»

11- شنیدن و گوش دادنی اثر دارد که با توجّه و حضور قلب باشد. «وَ هُوَ شَهِیدٌ»

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّهِ أَیّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ«38»
و همانا ما آسمان ها و زمین و آنچه را میان آنهاست،در شش روز(دوره) آفریدیم و هیچ رنج و خستگی به ما نرسید.

نکته ها:

* «لُغُوبٍ» به معنی رنج و خستگی است که در مورد قدرت های محدود بشری معنا دارد.امّا در مورد خداوند که قدرتش نامحدود است مفهومی ندارد.کسی که قادر است آسمان و زمین را به آسانی بیافریند،آیا از آفرینش دوباره ما عاجز است؟!

* مراد از«یوم»در آیه،روز و یا شبانه روز نیست،شاید مقصود شش مرحله و دوران است، زیرا روز به معنای متعارف بعد از پیدایش آسمان و زمین پیدا شده است.

* فخر رازی این آیه را پاسخی به عقیده یهودیان می داند که می گویند:خداوند،آفرینش را روز یکشنبه آغاز کرد و جمعه به پایان رساند و شنبه به استراحت پرداخت!

آفرینش خداوند،ویژگی هایی دارد:

1.بدیع و ابتکاری است. «بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» [44]

2.هدفدار است. «ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً»[45]

3.در حال تغییر و تحوّل و گسترش است. «وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ» [46]

4.با برنامه و اندازه گیری است. «کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ» [47]

5.هر چیز در حد خود کامل است. «أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ» [48]

6.تدریجی و مرحله به مرحله است. خَلَقْنَا … فِی سِتَّهِ أَیّامٍ

در آیه پانزدهم خواندیم:آیا ما نسبت به آفرینش نخستین عاجز ماندیم. «أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ» و در این آیه می فرماید:ذرّه ای خستگی در ما راه نیافت. «وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ»

پیام ها:

1- آسمان را ساده ننگریم که به تعبیر قرآن،محل قدرت نمایی خداود،دارای وسعت بسیار و طبقات متعدد است. «السَّماواتِ»

2- در آفرینش تدریجی موجودات،اسرار و حکمت هایی است،وگرنه در قدرت بی نهایت خداوند ضعف و خستگی و خللی راه ندارد و او می تواند با یک اراده و در یک لحظه همه چیز را خلق کند. خَلَقْنَا … فِی سِتَّهِ أَیّامٍ

3- برای قدرت مطلقه الهی،خستگی مفهوم ندارد. «ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ»

فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ«39» وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ«40»
پس بر آنچه(مخالفان)می گویند،شکیبا باش و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب،پروردگارت را با سپاس و ستایش،تنزیه کن.و پاره ای از شب را به تسبیح او بپرداز وبه دنبال سجده ها(نیز خدا را تسبیح گوی).

نکته ها:

* اسلام،در شادی و غم،به تسبیح خداوند فرمان داده است:

در شادی: إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ … فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ …[49]

در غم: فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ …

* شبیه این دو آیه را در سوره طه آیه 130 می خوانیم: «فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ»

* پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گاهی از سخنان یاوه مشرکان،سینه اش تنگ می شد. «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ» [50]لذا خداوند به او فرمان صوری می دهد «فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ»

* برخی از عقاید باطل و گفته های ناروای مشرکان در قرآن نقل شده است،از جمله:

– آنان برای خداوند فرزند و شریک پذیرفته و بت ها را واسطه فیض و شفیع می پنداشتند.

– آنان درباره ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کلمات ساحر،کاهن،شاعر،دست پرورده و مجنون می گفتند.

لذا خداوند در این آیات به شکیبایی فرمان داده و راه ایستادگی در برابر مخالفان را،ذکر و یاد خدا بر شمرده است.

* در قرآن معمولاً تسبیح همراه با حمد الهی آمده است که شاید به این نکته اشاره دارد که انسان وقتی خود را ناقص و خدا را کامل می بیند،او را تسبیح می کند و چون خداوند نقص او را به کمال تبدیل می کند،حمد او را می گوید. «سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»

* از هیجده مرتبه ای که خدا فرمان صبر به پیامبر می دهد،چهار مرتبه صبر در برابر سخنان یاوه است که در سوره های طه آیه 130،ص آیه17،مزّمل آیه 10 و ق آیه(39)آمده است.

* به گفته ابن عباس،مراد از قبل از طلوع،نماز صبح و قبل از غروب،نماز ظهر و عصر است و مقصود از «مِنَ اللَّیْلِ» نماز مغرب و عشا و مراد از «أَدْبارَ السُّجُودِ» نمازهای نافله است. [51]

* امام باقر علیه السلام فرمود:مراد از «أَدْبارَ السُّجُودِ» ،دو رکعت نافله پس از نماز مغرب است. [52]

* امام صادق علیه السلام در ذیل آیه «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها» فرمودند:

در وقت صبح و شام ده مرتبه بگو:«لا اله الا الله وحده لا شریک له و له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و هو علی کل شیء قدیر»[53]

* اوقات عبادت در اسلام براساس علائم طبیعی همچون حالات ماه و خورشید است که در دسترس همگان است. «قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها»

پیام ها:

1- توجّه به قدرت خداوند،سبب صبر و استقامت در برابر ناملایمات می گردد.

لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ … فَاصْبِرْ …

2- ارشاد و هدایت و تبلیغ و تعلیم،به صبر و پشتکار نیاز دارد. «فَاصْبِرْ»

3- انبیا،با تذکّر و سفارش الهی راه هدایت را پیش می برند. «فَاصْبِرْ»

4- صبر در مقابل زخم زبان و نیش و نوش ها،حتی برای پیامبر طاقت فرساست لذا خداوند به آن توصیه می کند. «فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ»

5-عامل و پشتوانه صبر،یاد خداست. فَاصْبِرْ … وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ

6- تسبیح خداوند باید همراه با ستایش او باشد.تنزیه او از عیب ها کافی نیست، حمد و ستایش نیز لازم است. «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»

7- ربوبیّت خدا،انگیزه ی ستایشِ ما و ستایش ما،عامل رشد ماست. «بِحَمْدِ رَبِّکَ»

8-تسبیح و تنزیه خداوند،بر حمد و ستایش او مقدّم است. «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»

9- برای عبادت و دعا،بعضی از زمان ها اولویّت دارند. قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ …

10- انسان برای تکامل معنوی،به تکرار و تداوم عبادت نیاز دارد. «قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ. وَ مِنَ اللَّیْلِ»

11- پیروان پیامبر،بخشی از شب را به عبادت می پردازند. «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ»

12- علاوه بر اذکار و نمازهای واجب،نمازها و اذکار مستحب نیز مورد سفارش خداوند است. «وَ أَدْبارَ السُّجُودِ»

وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ«41»
و گوش به(زنگ)روزی باش که منادی از مکان نزدیک ندا می دهد.

یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَهَ بِالْحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ«42»
روزی که آن صیحه حقیقی را(از صور اسرافیل)بشنوند،آن روز،روز خروج(مردم از قبرها)است.

نکته ها:

* در آیه 11،اصل خروج مردگان از قبرها و در آیه42 زمان خارج شدن بیان شده است.

* تعبیر به «مَکانٍ قَرِیبٍ» ،اشاره به آن است که این صدا آن چنان در فضا پخش می شود که گویی بیخ گوش همه است و همه آن را به طور یکسان و از نزدیک می شنوند.آن روز بدون نیاز به وسیله خاصّ،همه ی اهل محشر صدای منادی را در نزدیک خود می شنوند.

* مراد از«صیحه»در این آیات،صیحه نخستین نیست که پایان این جهان را اعلام می دارد، بلکه مراد صیحه دوم که همان صیحه قیام و حشر مردم است،می باشد.

پیام ها:

1- یاد قیامت و کیفر کفّار یاوه سرا،به انسان صبر و استقامت می دهد. فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ … وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ …

2- صیحه آسمانی(صور اسرافیل)در آستانه قیامت،امری قطعی و بجاست(نه تشریفاتی). «الصَّیْحَهَ بِالْحَقِّ»

3- معاد،جسمانی است و انسان ها از همین خاک سر برخواهند آورد. «یَوْمُ الْخُرُوجِ» چنانکه در آیات بعد نیز می خوانیم: «تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ»

إِنّا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ«43»
همانا این ما هستیم که زنده می کنیم ومی میرانیم وبازگشت(همه)به سوی ماست.

یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنا یَسِیرٌ«44»
روزی که زمین به سرعت از روی آنان شکافته شود،(و آنان از گورها بیرون آیند.)این حشر(و گردآوردن همه انسان ها)بر ما آسان است.

نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعِیدِ«45»
ما به آنچه(مخالفان)می گویند آگاه تریم و تو مأمور به اجبار مردم نیستی (تا آنان را با زور به راه راست درآوری).پس هر که را از وعده عذاب من می ترسد،به وسیله ی قرآن پند ده.

نکته ها:

* «جبار»هم به معنای جبران کننده است که یکی از صفات و نام های خداوند است، «الْعَزِیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبِّرُ»[54]و هم به معنای اجبار و سلطه بر دیگران از روی تجاوز است که صفتی زشت و مورد نهی است. «ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّارٍ»

* خداوند در این آیات می فرماید:در قیامت شک نکنید زیرا:

– مرگ و حیات شما به دست ماست. «نُحْیِی وَ نُمِیتُ»

– برای خروج شما از قبرها،زمین را می شکافیم. «تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً»

– انسان های پراکنده را جمع می کنیم. «ذلِکَ حَشْرٌ»

– این کار هیچ سختی ندارد. «یَسِیرٌ»

* در آیه 39 فرمود: «فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ» بر آنچه یاوه سرایان می گویند،صبر کن،آیات بعد،به مسائلی که انسان را صبور می سازد اشاره می کند،از جمله:

– ذکر و تسبیح خداوند. «فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»

– یاد قیامت. فَاصْبِرْ … ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ

– توجه و حضور خداوند. فَاصْبِرْ … إِلَیْنَا الْمَصِیرُ

– توجه و علم خداوند به سخنان یاوه مخالفان. فَاصْبِرْ … نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ

آغاز این سوره با سوگند به قرآن و پایان آن با تذکّر و توجّه به قرآن اختصاص یافت.

پیام ها:

1- جز خداوند،هیچ کس قدرت زنده کردن و میراندن ندارد. «إِنّا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ»

2- یاد این که بازگشت همه به سوی اوست،توان انسان را در برابر مشکلات افزون می کند. فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ … إِلَیْنَا الْمَصِیرُ

3- وظیفه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تبلیغ دین است،نه تحمیل دین. «وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّارٍ» (پذیرش دین باید با اختیار باشد.)

4- محور تبلیغات دینی باید قرآن باشد،زیرا بهترین وسیله تذکّر است. «فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ»

5-معارف بلند،منطقی و فطری قرآن،برای پذیرش مردم کافی است و نیازی به اجبار نیست. «ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ»

6- پندپذیر کسی است که از قیامت خوف داشته باشد. فَذَکِّرْ … مَنْ یَخافُ وَعِیدِ

7- حقایق دین در نهاد انسان نهفته است،تنها یادآوری لازم است. «فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ» (کلمه«ذکر»به معنای یادآوری نهفته ها و فراموش شده هاست)

8-کسی که قیامت را نمی پذیرد،بهترین تبلیغ ها از بهترین مبلّغان برای او سودی ندارد. «مَنْ یَخافُ وَعِیدِ»

«والحمدللّه ربّ العالمین»

 

[1] – جنّ،1

[2] – ص،5

[3] – نجم،59

[4] – رعد،5.

[5] – واقعه،77.

[6] – الرّحمن،19

[7] – آل عمران،191

[8] – مائده،83

[9] – کافی،ج6،ص387.

[10] – بحار،ج59،ص270.

[11] – تفسیرنمونه

[12] – کافی،ج 5،ص551.

[13] – تفسیر مجمع البیان

[14] – تفسیر مجمع البیان

[15] – انفال،24

[16] – .اعراف،20.

[17] – ناس،5 و 6.

[18] – ملک،14

[19] – حج،2

[20] – تفسیر نورالثقلین.

[21] – بقره،148

[22] – آل عمران،104.

[23] – تفسیر نمونه

[24] – بحار،ج5،ص323

[25] – تفسیر المیزان.

[26] – زخرف،36.

[27] – فرقان،28.

[28] – سبأ،31

[29] – صافّات،29

[30] – ابراهیم،21

[31] – .ابراهیم،22

[32] – ذاریات،27.

[33] – ق،24.

[34] – ق،28

[35] – بحار،ج74،ص111

[36] – شعراء،89

[37] – ق،33.

[38] – بقره،10

[39] – .ق،24.

[40] – یس،58

[41] – ق،29

[42] – تفسیر نورالثقلین؛کافی،ج1،ص16

[43] – ملک،10

[44] – بقره،117

[45] – آل عمران،191

[46] – ذاریات،47

[47] – قمر،49.

[48] – سجده،7.

[49] – نصر،1-3.

[50] – حجر،97.

[51] – تفسیر مراغی

[52] – وسائل،ج4،ص73.

[53] – تفسیر مجمع البیان

[54] – حشر،23.

 

درباره article

حتما ببینید

دعای فراری دادن جن

دعای فراری دادن جن

بحث جن و مسائل پیرامون آن از مباحث مهم ادیان بشری است. قبلا در مقاله …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − هفده =