خانه / خانه داری / قصه شب / پرنده آبی و اتفاقات عجیب در یک شهر

پرنده آبی و اتفاقات عجیب در یک شهر

پرنده آبی و اتفاقات عجیب در یک شهر
4.5 (90%) 2 votes

یکی بود یکی نبود. در روزگاران گذشته در یک روز، در یکی از شهرها ناگهان همه چ تبدیل به رنگ بنفش شد. تقریبا همه چیز از آسمان و اقیانوس و کوه ها، درختان و حیوانات و مردم و از حتی بلندترین آسمان خراش ها و کوچکترین موجودات مثل مورچهبنفش رنگ شده بودند.

مردم در اطراف شهر با تعجب به دنبال هم می گشتند. آن ها نمی دانستند خواب هستند یا بیدار. به هم می گفتند ما خواب هستیم. اما هیچ کس از خواب بیدار نشد و و همه چیزهای بنفش باقی ماندند.

 

همه چیز بنفش بود به غیر از یک پرنده که به رنگ آبی زیبایی بود.

مردم شوکه شدند. بعضی ها می ترسیدند و بعضی ها شگفت زده شدند و چند نفر این اتفاق را خنده دار می دانستند.

در این شهر همه مردم و همه وسایل بنفش بودند. معلمان، پزشکان، پرستاران، رانندگان تاکسی، و ….

آنها سوار ماشین و اتوبوس پنفش می شدند. با دوچرخه هایبنفش بازی می کردند. بر روی مبلمان بنفش می نشستند و غذای بنفش در ظرف بنفش می خوردند.

 

مردم شهر وقتی پرنده آبی زیبا را دیدند به طرف آن حمله کرده و آن را گرفتند و در قفس انداختند.

هوشمندترین دانشمندان جهان در آن شهر جمع شدند تا علت را تشخیص دهند. آن ها مطالعه و تست، تحلیل، ارزیابی و بحث کردند و مقالات زیادی در این زمینه نوشتند.

اما نمی توانستند این اتفاق را توضیح دهند.

برخی از مردم گفتند که بنفش در حال حاضر مهم ترین رنگ در جهان است، زیرا در همه جا وجود دارد. دیگران گفتند که بنفش به هیچ وجه اهمیتی ندارد، زیرا بیش از اندازه وجود دارد. آنها بحث و بحث کردند، کتاب ها نوشتند و فیلم ها را در مورد مسئله اهمیت یا بی اهمیتی رنگ بنفش تولید کردند.

اما در این میان رنگ آبی پرنده مسئله بزرگی بود چرا که او در بین این همه بنفش آبی بود. عده ای گفتند ممکن است او یک پرنده خاص باشد. عده ای گفتند او جادویی و افسانه است.

اما هیچ کس راز پرنده را نمی دانست.

از این اتفاق یک سال گذشت. مردم دیگربه بنفش بودن همه چیز عادت کرده بودند. تا این که یک روز صبح که از خواب بیدار شدند چیز عجیبی دیدند.

در یک روز صبح زمانی که مردم از خواب بیدار شدند همه چیز زرد شده بود. همه چیز به جز پرنده آبی.

مردم به سادگی گفتند که به جای این که بنفش باشند زرد هستند. پس اتفاق مهمی نیفتاده. آن ها بیشتر از همیشه به پرنده آبی نگاه می کردند.

 

یک سال هم مردم و همه چیز زرد بودند. سپس رنگ های جدیدی به وجود آمد: اولین رنگ نارنجی و سپس صورتی. تا زمانی که در سال پنجم تمام جهان آبی رنگ شد.

حالا دگر همه مردم مانند پرنده آبی شده بودند. همه غصه دار و ناراحت بودند. چرا که دیگر رنگ مخالفی وجود نداشت.

در یک روز در قفس را باز کردند و پرنده خوشحال پرواز کرد و آزاد شد.

 

صبح روز بعد از آزادی پرنده شهر دوباره همه رنگ ها را به خود دید. همه چیز به حالت طبیعی خودش برگشت.

اما هیچ کس نفهمید که چرا این اتفاقات افتاد و پرنده آبی چه کرد و کجا رفت

 

درباره article

حتما ببینید

دختر پادشاه

قصه کودکانه دختر پادشاه

قصه کودکانه دختر پادشاه5 (100%) 2 votes در زمان قدیم پادشاهی بود که هفت پسر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × سه =