خانه / خانه داری / قصه شب

قصه شب

قصه اردوی چهار دوست یک قصه زیبا و جذاب برای کودکان

قصه اردوی چهار دوست . ماجرای اردوی چهار دوست یک قصه زیبا و جذاب برای کودکان است که خواندن آن توصیه می شود. یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. در یکی از روزهای آفتابی، میمون، فیل، هشت پا و توکا تصمیم گرفتند که به وسط جنگل …

ادامه مطلب »

قصه میمون بازیگوش – قصه ای آموزنده و جذاب

قصه میمون بازیگوش

یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. قصه میمون بازیگوش رو با هم میخونیم. قصه میمون بازیگوش در یک جنگل سرسبز و زیبا گروهی از میمون ها با هم زندگی می کردند. جنگل بسیار زیبا بود. درختان موز و آناناس زیادی در جنگل بود که همیشه …

ادامه مطلب »

قصه مرغ قرمز کوچولو یه قصه جذاب و شنیدنی برای بچه های خوب

قصه مرغ قرمز کوچولو

قصه مرغ قرمز کوچولو یه قصه جذاب و شنیدنی در مورد مامان مرغه هست که با تلاش و پشتکار هدفی مهم رو دنبال میکنه. قصه مرغ قرمز کوچولو یکی بود یکی نبود در مزرعه ای زیبا مرغی قرمز به همراه چند جوجه ناز و مامانی در کنار حیواناتی دیگر زندگی …

ادامه مطلب »

قصه مرد کوچک زنجبیلی

قصه مرد کوچک زنجبیلی یه قصه زیبا و شنیدنی است که مطمئنم از خواندن و شنیدن اون لذت می برین. این قصه درباره یه شیرینی زنجبیلی هست که بعد از پخته شدن جون می گیره و از خانه خارج میشه. موافقین قصه مرد کوچک زنجبیلی رو در سایت iranpokht با …

ادامه مطلب »

قصه برای کودکان :قصه نقاشان کوچولو

قصه برای کودکان

قصه برای کودکان : قصه نقاشان کوچولو یکی بود یکی نبود. زمان تعطیلات بود. ویکی و نیکی در باغ بودند. قوطی های رنگ در همه جای باغ وجود داشت. آن ها مشغول بازی کردن بودند. در باغ قوطی های رنگ زرد، آبی، سبز، قرمز و سفید وجود داشت. نقاشان زیادی مشغول …

ادامه مطلب »

قصه تصویری قبل از خواب: داستان پیتر خرگوشه

قصه تصویری

چهار خرگوش کوچک به نام های فلاپسی، ماپسی، دم پنبه ای و پیتر به همراه مادر خود زیر ریشه  یک درخت قهوه ای بزرگ زندگی می کردند. یک روز صبح خانم خرگوشه به بچه های خود گفت: «عزیزان من، برای بازی کردن هر کجا که دوست دارید بروید اما به …

ادامه مطلب »

قصه بسیار زیبای آب زندگی

آب

یكی بود یكی نبود غیر از خدا هیشكی نبود. یك پینه دوزی بود سه تا پسر داشت: حسنی قوزی و حسینی كچل و احمدك. پسر بزرگش حسنی دعا نویس و معركه گیر بود، پسر دومی حسینی همه كاره و هیچكاره بود، گاهی آب حوض می كشید یا برف پارو میكرد …

ادامه مطلب »

قصه کودکانه دختر پادشاه

دختر پادشاه

در زمان قدیم پادشاهی بود که هفت پسر داشت و از دختر بدش می آمد. زنش حامله بود و پادشاه قصد سفر داشت. مسافرت های قدیم هم خیلی طول می کشید. پادشاه پسرانش را صدا زد و گفت: “من به سفر می روم اگر مادرتان پسر زایید تاج مرا سر …

ادامه مطلب »

داستان کودکانه قبل از خواب روباه و بزغاله

داستان کودکانه قبل از خواب

داستان کودکانه قبل از خواب روباه و بزغاله یک روز روباهی از صحرا می گذشت و دید یک گله گوسفند دارد آنجا می چرد . روباه خیلی گرسنه بود و فکر کرد:« کاش می توانستم یک گوسفند بگیرم ، اما من حریف آنها نمی شوم ، این کارها کار گرگ …

ادامه مطلب »

قصه مرد هیزم شکن از داستان های کلیله و دمنه

مرد هیزم شکن

مردی هر روز صبح به صحرا مي رفت.  هيزم جمع می کرد و براي فروش به شهر می برد. زندگی ساده اش از همين راه مي گذشت . تنها بود و همين روزي اندک بی نيازش می کرد . آن روز به هيزم هايی که جمع کرده بود، نگاه کرد …

ادامه مطلب »

قصه ملک محمد به دنبال برگ مروارید

ملک محمد

قصه ملک محمد یکی از داستان های حماسی و اجتماعی منطقه آذربایجان است که در استان های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی و اردبیل مطرح است و قدمتی تاریخی دارد. قصه ملک محمد از زبان ریش سفیدان و زنان مسن برای کودکان بازگو می شود. در هر نقطه از منطقه آذربایجان قصه …

ادامه مطلب »

پرنده آبی و اتفاقات عجیب در یک شهر

یکی بود یکی نبود. در روزگاران گذشته در یک روز، در یکی از شهرها ناگهان همه چ تبدیل به رنگ بنفش شد. تقریبا همه چیز از آسمان و اقیانوس و کوه ها، درختان و حیوانات و مردم و از حتی بلندترین آسمان خراش ها و کوچکترین موجودات مثل مورچهبنفش رنگ شده …

ادامه مطلب »

داستان کودکانه چه کسی مشق شب پاتریک را نوشت؟

داستان کودکانه

پاتریک پسری بود که بازی کردن را به جای نوشتن مشق شب و درس خواندن ترجیح می داد. او می گفت نوشتن مشق شب بسیار خسته کننده است. من ترجیح می دهم  بیس بال و بسکتبال و نینتندو بازی کنم. معلمان پاتریک به او می گفتند: “پاتریک! آیا تکالیف خود …

ادامه مطلب »

قصه شب : داستان خرس عروسکی داخل فروشگاه

یکی بود یکی نبود. در زمان های نه چندان دور، یک خرس عروسکی زیبا و بزرگ وجود داشت که در قفسه ای در یک فروشگاه نشسته بود و منتظر کسی بود که او را بخرد و به خانه اش ببرد. عروسک خرسی از یک خز خاکستری رنگ نرم و زیبا …

ادامه مطلب »

قصه کودکانه شاهزاده گل رز و پرنده طلایی

قصه کودکانه

سال ها پیش در سرزمینی دور، یک شاهزاده خانم زیبا زندگی می کردد. او موهای قرمز بلند داشت شاهزاده خانم عاشق گل رز بود. به حدی که نامش را شاهزاده گل رز گذاشتند. روزها و شب ها گذشتند و گذشتند تا شاهزاده خانم بزرگ شد. او هر شب بعد از …

ادامه مطلب »